نیچه در تبارشناسی اخلاق، ایده‌ای اساسی درنقد اخلاقِ رحم و شفقت مسیحی طرح می‌کند که خلاصه آن‌ اینست: در پس چهره اخلاق رحم و شفقت مسیحی، کین‌توزی و نفرت یهودی نهان است. من به تفصیل این ایده کاری ندارم و علاقه‌مندان را به دو اثر “فراسوی نیک و بد” و “تبارشناسی اخلاق” #نیچه و “کین‌توزی” از ماکس […]

نیچه در تبارشناسی اخلاق، ایده‌ای اساسی درنقد اخلاقِ رحم و شفقت مسیحی طرح می‌کند که خلاصه آن‌ اینست:
در پس چهره اخلاق رحم و شفقت مسیحی، کین‌توزی و نفرت یهودی نهان است.

من به تفصیل این ایده کاری ندارم و علاقه‌مندان را به دو اثر “فراسوی نیک و بد” و “تبارشناسی اخلاق” #نیچه و “کین‌توزی” از ماکس شلر ارجاع می‌دهم.

مساله من میزان خشونت، کین‌ورزی و تهاجم و پرخاشی است که در لحن آقای #آقامیری موج می‌زند، چیزی که درست در جهت خلاف فحوای کلام و محتوای گزاره‌هایی است که او بر زبان می‌راند.

سخن، تنها چینش دستوری کلمات نیست. آنچه سخن را جان و جهت می‌بخشد، “لحن” و “طرز” کلام است.

در مورد سخنرانی اخیر آقامیری، تضاد میان محتوا و لحن گفتار، بس آشکار است. به خشونت‌بار ترین لحن، خشونت محکوم می‌شود و به تهاجمی‌ترین طرز، سخن از رحم و مهربانی می‌رود.
دروغ همیشه کذب منطقی نیست، دروغ همچنین ناسازی لحن و محتوا و دوگانگی حال و قال است.

اما مساله من در اینجا نه مساله‌ای اخلاقی و قضاوتی روانشناختی است. من درمقام افشای “باطن” ضمیر کسی نیستم بلکه می‌خواهم نیروی ستیزه‌جو، ضدگفتگو و خشونت‌باری را که در متن (و نه در باطن) گفتار دین رحمانی شبه‌روشنفکرانه وجود دارد منعکس سازم. نیرویی که پیش از طرح هر تزی، در کار تشدید تقابلهای دوقطبی است.

بعد از دیدن این سخنرانی به یاد ایده نیچه افتادم و از ژرفای نفرتی که درپس کلماتی “درباره رحم و محبت” موج می‌زند شگفت‌زده شدم.

گرچه گفتار امثال آقامیری نازلتر از آنست که مصداق حقیقی تحلیل نیچه باشد، لیکن این تحلیل برای نشان دادن بحران ذاتی ایده‌های شبه‌مسیحی مدعی “اسلام رحمانی” در ایران معاصر بشدت راهگشاست.

چنانچه در خصوص بزرگترین نماینده روشنفکری دینی یعنی عبدالکریم سروش نیز این وضع را شاهدیم، کسی که فحوای سخن و موضوع گفتارش رواداری و تساهل و آزادفکری است حال‌آنکه لحن و طرز و سیره سخن و گفتارش، یکسره جدلی پرخاشگر و مملو از توهین و هتک و برچسب‌زنی است.

نیچه خود به امتداد این انحطاط فریبکارانه اخلاق مسیحی در عصر مدرن اشارات بسیار نموده است.

ازهمین سنخ است پدیده آشنای “استبداد روشنفکرانه” و خشونت آزادیخواهانه.

بسیاری آقامیری را بخاطر مضمون سخنانش رد یا تایید می‌کنند، اما آنچه در این پدیده برای من معنی‌دار است اینست که ظهور و رونق چنین چهره‌هایی به‌رغم برخی ظواهر کُمیک نه تنها کمکی به بهبود روحیه رواداری و تفاهم و همسخنی در جامعه نمی‌کند، بلکه هر نوع گفتگوی عقلانی و همدلانه را از پیش مخدوش می‌سازد.
اما در اینجا چند پرسش اساسی باید پیش کشیده شود:
این کین‌توزی و ستیزه‌جویی که در پس گفتار رحم و رواداری نهان گردیده، در چه ساختار و بستر اجتماعی و فرهنگی ریشه دارد؟
موضوع یا ابژه این نفرت دقیقا چیست؟
و چرا این گفتار چنین مورد سمع و قبول بخشی از بدنه اجتماعی واقع می‌شود؟
یکی از زوایایی که ذهن مرا مشغول داشته، مساله بستر رشد و تکثیر چنین چهره‌های نوخواسته‌ای است: شبکه‌های اجتماعی سلبریتی‌پروری که هیاهو را جایگزین گفتگو کرده‌اند، آزادی را در ولگردی و مصرف خلاصه می‌کنند و فرهنگ را به رسانه فرومی‌کاهند و از این مسیر آنرا دست‌آموز اقتصاد سرمایه‌سالار می‌سازند.
و دراینجا سوال اخیر پیش می‌آید: خطابه پرخاشگرانه آقامیری درباره رحم و شفقت و ترند شدن آن، چقدر خلق سرمایه کرده‌است؟

#سید_حسین_شهرستانی